چرا غذا می خورید و غذای ما چه پیامدهایی دارد؟

برخی از مردم “می خورند تا زندگی کنند” در حالی که برخی دیگر “زندگی می کنند تا بخورند” و هر دوی این مثال ها مظهر دو روش افراطی برای تعریف تغذیه هستند. فرض اول این است که مردم برای ارضای نیازهای فیزیولوژیکی خود و دفع گرسنگی غذا می خورند، دومی دلالت بر رابطه عمیق تر و پیچیده تر با غذا دارد که سطحی از برنامه ریزی، انتظار و رضایت را پیش فرض می گیرد.

متأسفانه عمل غذا خوردن بسیار پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر از آن چیزی است که این دو افراط نشان می‌دهند. این شامل ساختار روانی ما، محیط اجتماعی ما، نقشه ژنتیکی ما، وضعیت اقتصادی ما، طبقه و همچنین در دسترس بودن غذا است.

در آغاز قرن بیستم، علم تا حدی پیشرفت کرده بود که شروع به درک مواد مغذی مورد نیاز بدن ما و در چه مقداری کرده بود. با این حال، امروزه متوجه شده ایم که اگرچه رژیم های غذایی در دنیای غرب در تئوری تمام مواد مغذی ما را تامین می کنند، اما به طور مستقیم در ایجاد برخی بیماری ها نقش دارند. امروزه تأکید بر این است که چه مواد مغذی مستقیماً باعث بیماری می شوند و ما در حال یادگیری این موضوع هستیم که بهترین راه برای نزدیک شدن به نیازهای تغذیه ای «تغذیه بهینه» است. با این حال، تغییر عادات غذایی افراد در واقع بسیار دشوار است و حتی دشواری تعریف تغذیه را برجسته می کند. در بهترین حالت می توان آن را مطالعه رابطه افراد با غذا تعریف کرد.

یک تعریف بیشتر می تواند مواد مغذی مورد نیاز بدن برای رشد، حفظ و تولید سلول ها باشد، اما خطری که در این تعریف وجود دارد این واقعیت است که مردم مواد مغذی نمی خورند، بلکه غذا می خورند. این امر با افزایش نرخ مرگ و میر و مرگ و میر بسیاری از بیماری ها مانند سرطان ها، بیماری های روده، بیماری های قلبی عروقی، چاقی و دیابت نوع دو که همگی به غذا یا رژیم غذایی مرتبط هستند، برجسته می شود.

در سال ۱۹۹۷ صندوق جهانی تحقیقات سرطان (WCRF) و موسسه تحقیقات سرطان آمریکا (IARC) ارزیابی نقش غذا در ایجاد سرطان را به روشی ثابت و علمی مورد مطالعه قرار دادند. بیشتر سرطان ها در دنیای غرب شیوع بیشتری دارند، چینی ها سرطان سینه را بیماری زنان ثروتمند می نامند و برخی از سرطان ها تا سی برابر بیشتر در غرب رخ می دهد. این نشان می‌دهد که بین محیط و سرطان پیوند قوی وجود دارد، زیرا اگرچه ما تمایل داریم افکار ایده‌آلی داشته باشیم که همه چیز در جهان سوم تمیزتر است، اما لزوماً اینطور نیست.

بسیاری از مطالعات مشاهده‌ای مختلف در مورد مقایسه جوامع و نحوه زندگی آنها، از جمله گروه‌های درون گروهی و مطالعات مهاجران، انجام شده است. با این حال هنوز هیچ مدرکی در مورد مکانیسم های بیولوژیکی یا علیت در مورد سرطان وجود ندارد، و همه نتایج بر اساس یافته های آزمایشی آزمایشی است.

در نهایت ما می توانیم نشانگرهای بیولوژیکی و ژنتیک را به هم مرتبط کنیم، اما قبل از آن زمان، تحقیقات ژنتیکی بیشتری باید انجام شود. بسیاری از مطالعات به محققان این امکان را داده است که ریسک را از قرار گرفتن در معرض عوامل خاصی مانند هورمون های موجود در گوشت قرمز محاسبه کنند.