مادر شهید که ۵۵ سال موسس نمازخانه خانگی است



عقیق: ارادت به خاندان مطهر و طهارت بویژه امام حسین (ع) زنجان سنت دیرینه ای است و ریشه آن را می توان در آیین های محلی که در مکان های قدیمی و کوهستان های شهر برگزار می شد، جست وجو کرد. مداوم. عبادتگاه ها که محلی برای تقویت باورهای دینی و مکانی امن برای محبت و مهربانی بود، گاه افکار آشوب و تحرکاتی برای نشان دادن کینه طاغوت داشت و گاه قوت قلب رزمندگان در جبهه ها می شد.

روزی مردم محل کمک کردند تا برای جوانی جهیزیه تنظیم کنند و او را به خانه بفرستند و روزی طعم آزادی از زندان را به خانواده دادند. این روش انفاق از زیارتگاهی کوچک به نسل‌های مختلف رسیده است و همواره به گونه‌ای متاثر از نیاز روزگار آثار خود را بروز می‌دهد و اکنون با همان اخلاص قلبی در لباسی همچون یاری مطمئن برای کرونا ظاهر می‌شود.

منیره قریشی مادر شهید حمید احدی یکی از شیرزنان زنجانی است که در کنار مدال افتخار مادر شهید بودن، ۵۵ سال است که نمازخانه تاسیس کرده و بسیاری را نیز قرار داده است. در پای منبر خطبه ها و سخنرانی ها و سخنان سبک وحی. در ادامه گفت و گو با منیره قریشی تقدیم خوانندگان می شود:

نماز اول وقت را در چه روزی و با چه انگیزه ای برگزار کردید؟

از کودکی و قبل از انقلاب اسلامی با جلسات قرآن آشنا بودم و حدود ۱۶ یا ۱۷ ساله بودم که در جلسات مختلف مانند ترجمه قرآن، اصول و عقاید به همراه دو فرزندم شرکت کردم. این کلاس ها با حضور سرکار خانم عزیزیان و حجت الاسلام خاتمی برگزار شد. چندین سال به همراه سایر زنان هم سن و سال همسایه، متاهل و دارای فرزند در این جلسات شرکت می کردیم تا اینکه پس از فراگیری قرآن، دین و مذهب و کسب تجربه، خانم عزیزیان که معلم قرآن ما بودند. ، از ما خواست که کار موعظه انجام دهیم در ابتدا در نقاط نزدیک زنجان مانند سلطانیه و هیدج به تبلیغ پرداختیم و هزینه های سفر را خودمان پرداخت کردیم. همانطور که مربی دستور داده بود هزینه بر عهده ماست و اجازه استفاده از غذای اهالی روستا را نداشتیم و غذا را با خود بردیم. در کنار برگزاری جلسات مذهبی، با بریدن پارچه و دوخت چادر و مقنعه به اهالی روستا کمک می کردیم. از سال ۴۵ نماز اول وقت را در خانه برگزار کردم. لطف و عنایت خداوند ما را به این جلسات رسانده و یاری خداوند ما را در این راه ثابت قدم نگه داشته است.

همزمان با برپایی انقلاب، اوقات فراغت خاتم انام و تاسول را نیز در هیئت های مذهبی اضافه کرده ایم تا برای پیروزی انقلاب دعا کنند. در این مدت نیز هماهنگی های لازم را برای شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات روز و ساعتی که اعلام می شد تا شکست انقلاب انجام دادیم و حتی در دوران دفاع مقدس نیز با حمایت از رزمندگان فعالیت هایی برای حمایت از انقلاب انجام دادیم. مسجد فاطمیه زنجان. پیرزنان شب و روز در مسجد می ماندند و کارهایشان را انجام می دادند و امثال من که باید در خانه از زن و بچه خود مراقبت می کردند، روزها به خانه برمی گشتند و عصر تا قبل از شب دوباره به مسجد می رفتند. راستی آن موقع بچه ها در مسجد بازی می کردند و ما کارمان را انجام می دادیم. ستاد پشتیبانی جنگ نیز به ذکر مسجد و برآورد نیازها می پردازد; مواد و ابزار پخش می کردند و ما هم چیزهایی مثل نخ به خانم ها می دادیم تا برای رزمنده ها لباس ببافند. آجیل و غذا را بسته بندی می کردیم و دل بچه ها را برای رزمنده ها داخل آجیل می گذاشتیم. چندین بار میوه و شیرینی و غذا تهیه کردیم و به آوارگان جنگی سر زدیم و به آنها دلداری دادیم. در اواخر جنگ و حمله به خیبر، سه فرزندم در جنگ آنجا بودند. دخترم به عنوان امدادگر در بیمارستان دزفول مشغول به کار بود. یکی از پسرهایم نگهبان بود و پسر بزرگم منشی پشت خط.

پدر و مادرت سابقه فعالیت مذهبی داشتند؟

پدرم زود فوت کرد، اما مادرم قبل از رفتن به مدرسه قرآن خواندن را به من یاد داد، ما هم به مسجد می رفتیم و هم در نماز جماعت و نماز شرکت می کردیم و این پیشینه دینی بر اساس من از کودکی است.

وضعیت جامعه در خصوص اقامه نماز در منزل در دوران قبل از انقلاب چگونه بود؟

دولت و جامعه ما را چندان قبول نداشتند و مدام بازجویی می شدیم. هرج و مرج زیادی در جامعه به وجود آمده بود و به ما می گفتند حجاب مشکی را ندارید، به همین دلیل یک روسری رنگارنگ به سر کردیم و در صحن مسجد آن را به روسری مشکی تبدیل کردیم. بخشی دیگر از مردم به گونه ای آمدند که آنقدر به اعتقادات مذهبی پایبند نبودند و با این محدودیت ها خداوند به ما کمک کرد تا بتوانیم در فعالیت های مذهبی شرکت کنیم.

آیا به دلیل فشار حاکم در دوران پیش از انقلاب، فعالیت های مذهبی را ممنوع کردند و وقت قرآن و نماز برگزار کردند؟

بله، وقتی به نمایشگاه رفتیم، ما را بیرون انداختند و مدام به ما یادآوری می کردند که مراقب باشیم، یک بار یکی از نگهبان ها دنبال من آمد و به دنبال من آمد و به بازار آمد و من مجبور شدم او را به آنجا برسانم. در فرصتی دیگر، گردایی پسرم را که اکنون شهید است تعقیب کرد، نزدیک اذان مغرب بود، همسایه ها خبر دادند که پسرت را گرفتند و کتک زدند، و او خونی از خون داشت، با اینکه تحت تعقیب بودم. خودم. نگذاشت نادیده بگیرم، دنبال پسرم رفتم و متوجه شدم که او را به کلانتری شماره یک بردند و در نهایت با کمک برادرم او را آزاد کردیم.

در زمان جنگ با توجه به بمباران ها و شرایط سخت، جلسات قرآن را چگونه برگزار می کردید؟

به لطف خدا حتی در شرایط سخت جنگ هم جلسات تعطیل نشد، گاهی یکپارچه و هماهنگ، گاهی در منازل و گاهی در بعضی از ما مسلمان هستیم و چون منزل ما نزدیک حسینیه اعظم زنجان بود، به هم نزدیکتر بودیم من از جلسات دلسرد نشدم. پس از دوران مقدس پاسداشت، حسینیه ای به نام فرزند مرحومم «حمید احدی» افتتاح کردم و هم اکنون نیز یکشنبه شب ها جلسات قرآن و دعای منزل در آن ادامه دارد.

چه انگیزه ای باعث شد که جلسات دعای خانگی را تا امروز ادامه دهید؟

ما مسلمانیم و از کودکی در مساجد و اماکن مذهبی بزرگ شده ایم و اسلام و دین را دوست داریم، پس پرداخت زکات علم را با نشر آن بر عهده خود می دانیم. زیرا از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که «هر چیزی زکات است و زکات دانشی است که مردم بدانند». ترجمه و تفسیر قرآن را یاد گرفتیم و آموزش آن به دیگران هم برای ما لذت بخش بود.

خاطراتتان از جلسات مذهبی و محافل قرآنی در این ۵۵ سال چیست؟

یک بار خانمی برای برگزاری برنامه های قرآنی برای خانواده های نظامی با من تماس گرفت، ابتدا به دلیل مشغله کاری و داشتن فرزند کوچک در خانه از قبول این مسئولیت سرباز زدم. این خانم چهار ماه بی وقفه با من تماس می گرفت تا اینکه بالاخره قبول کردم هفته ای یک بار به مدت یک ساعت و نیم برایشان کلاس بگذارم و باید یک نفر دنبالم می آمد و مرا به جایی که می خواستم می برد.

روز موعود فرا رسید و سرباز شاهنشاهی با یک تیر به دنبال من آمد، من این ملاقات را با کسی مطرح نکرده بودم و به تنهایی سوار ماشین شدم. فکر کردم محل ملاقات در خیابان سعدی شمالی فعلی، منطقه نظامی، وسط راه است، سرباز راه را منحرف کرد و به فرودگاه رفت. در این لحظه که فکر کردم زن جوانی هستم و در راستای راهپیمایی های انقلاب است، ترسیدم، وقتی به منطقه کوشکان رسیدیم از سرباز خواستم کنار جاده بایستد تا بپرسم کجاست. شما مرا می برید و او گفت که به او مأمور شده است که مرا به محل زندگی خانواده های نظامی ببرد. هنوز در کمال ناباوری می ترسیدم، فکر می کردم به خاطر شرکت در تظاهرات و جلسات انقلابی لو رفته ام. بالاخره به مقصد رسیدیم و با دیدن خانم ها در جلسه احساس آرامش کردم.

مساجد و جماعات یکی از مهم ترین نهادهای جامعه به شمار می روند، تاکنون چه فعالیت های عملی در این زمینه ها انجام داده اید؟

در زمان جنگ یک بار اعلام کردند که برای حمایت نیاز به منابع مالی دارند و هرکسی که مایل باشد می تواند طلاهای خود را اهدا کند. در آن زمان مردم مسلمان خود را برای این کار معرفی کردند. هنگامی که این خبر در شهر مسلمان نشین اعلام شد، بسیاری از زنان النگو، گوشواره، دستبند و النگو خود را دادند و طلاهای زیادی جمع آوری شد. تصمیم گرفتیم طلا را به تابلو اضافه کنیم و با تصویری زیبا از مرحوم آیت الله موسوی زنجانی امام زمان زنجان به آن تقدیم کنیم. به چند خانم دادم تا مقوا زخیم و پارچه مخمل سبز تهیه کنند، مقوا را به شکل قلب درآوردیم و روی آن طلا گذاشتیم و مورد قبول خانم ها قرار گرفت و به امام جمعه تقدیم کردیم.

تاثیر فرهنگ داخلی در تقویت مسئولیت اجتماعی مردم؟

اگر انسان در قبال گفته های خود مسئول باشد، تأثیر مثبتی بر مردم می گذارد. در معارف دینی توصیه می شود که انسان با دست و عمل و حرکات خود مردم را به فضایل اخلاقی دعوت کند و اگر این کار همراه با صداقت باشد موفق خواهد بود.

از دوران قبل از انقلاب در دوران جنگ تحمیلی و هم اکنون با شیوع ویروس کرونا شاهد هستیم که نمایندگان مذهبی در اقشار مختلف جامعه حضور فعال داشته اند و با کمک مردم روضه مشکلات معیشتی و نیازهای فراوانی را برطرف کرده اند. مردم نیازمند. افراد جامعه حل شده اند.

چه توصیه ای برای جذب جوانان به تشریفات خانه دارید؟

نماز در منزل تزریق معنویت در جامعه است و در حال حاضر رفتن به این مجالس مانند گذشته سخت نیست و همه به راحتی می توانند به مراسم معنوی بپیوندند. جوانان هم روحیه پاک و غریزه خداجویی دارند اما گاهی تحت تاثیر تبلیغات بد قرار می گیرند. در منطقه ای که زندگی می کنم، همیشه به جوانان توصیه می کنم که چندین بار در جلسات قرآن شرکت کنند، اگر برنامه را دوست ندارند، به کلاس های دیگر با تحصیلات بالاتر بروند. اما این مجالس کلام خدا و قرآن است و برای همه مردم جذاب است.

منبع:حوزه