در آینده نگری، سرطان لوزالمعده سر زشت خود را با علائم اولیه ظریف پرورش داد

پدرم بیش از ۴ سال پیش بر اثر سرطان پانکراس فوت کرد. متأسفانه اولین نشانه ای که پدرم از این سرطان داشت (از یرقان بیدار شد) نیز مراحل پایانی این بیماری هولناک بود. همه سرطان ها وحشتناک هستند، اما سرطان پانکراس آن را یک قدم جلوتر می برد. اولین علائم قابل توجه آن معمولاً علائم نهایی هستند. در گذشته، متوجه شدم خانواده ام و من سرنخ های زیادی مبنی بر تغییر وضعیت سلامت پدرم به من داده شد. متأسفانه هیچ یک از ما به موقع متوجه این علائم نشدیم.

یکی از اولین نشانه های سرطان لوزالمعده درد شکم است که اغلب به پشت تابش می کند. پدرم کمردرد تابشی نداشت، اما در عوض درد مبهم و دردناکی داشت. از آنجایی که او همیشه کمر دردناکی داشت که سال‌ها قبل به عمل جراحی منجر می‌شد، این موضوع را جدی نمی‌دانست. او جلسات را با یک متخصص کایروپراکتیک شروع کرد، که سعی کرد درد مداوم را کاهش دهد.

یکی دیگر از علائمی که نادیده گرفته شد کاهش وزن او بود. او همیشه یک غول یک مرد بود و معمولاً وزن خود را روی ۲۴۰ حفظ می کرد. او شروع به کاهش وزن کرد، اما اصرار داشت که از اینکه شکمش میز او است خسته شده است و می خواهد پوندها را کم کند. من معتقدم که او واقعاً احساس می کرد آنچه می گوید درست است، اما دلیل اصلی آن چیزی است که من را متقاعد کرده است که سرطان لوزالمعده خیلی زود سر زشت خود را بالا می برد.

در اوایل سال ۲۰۰۳، پدرم در مورد غذای خود سختگیر شد. هیچ چیز عجیب و غریبی نیست، اما برای مردی که می‌نشیند و از هر وعده غذایی مقوی لذت می‌برد، ناگهان برخی از غذاهای مورد علاقه‌اش برای او مزه نمی‌دهند. او از مادرم می خواست لقمه را بچشد و اگرچه به او می گفت خوب است، او اصرار می کرد که طعم آن خنده دار است یا درست آماده نشده بود.

در گذشته، طعم متفاوت غذای پدرم نشانه بسیار بزرگی بود که سلامت او در حال تغییر است، اما مطمئناً بزرگترین سرنخی که ما به دست آوردیم و متوجه نشدیم، نبود. پدرم تمام عمرش آبجو می‌نوشید. او هر روز آبجو می‌نوشید. نمی‌خواهم کاری کنم که او در پیست‌ها شبیه یک هوبو باشد، اما او سخت کار کرد و سخت بازی کرد. او با وعده های غذایی خود از آبجو لذت می برد. او پس از دریدن علف هایش از آبجو لذت می برد. او از تماشای بازی های فوتبالش از آبجو لذت می برد. او یک مرد آبجو بود.

در کمال تعجب تصور کنید که او نوشیدن آن را متوقف کرد. او دیگر به مزه آن اهمیتی نمی داد و همراه وعده های غذایی خود آب یا کولای رژیمی می نوشید. که هنوز سرنخی برای ما ایجاد نکرد و سرنخ کاهش وزن را پنهان کرد. وقتی پدرم آبجو نمی‌نوشید، مسلم بود که او وزن کم می‌کرد. بنابراین ما یک سرنخ ارزشمند دیگر را از دست دادیم که سلامت پدرم در حال تغییر است. همه اینها تقریباً ۱ سال قبل از تشخیص او بود.

یکی دیگر از نشانه هایی که ما نمی شناختیم این بود که پدرم مدام بادام زمینی می خورد. او از آنها سیر نمی شد. اندکی قبل از اینکه پوستش زرد شود، تمام بدنش دچار خارش شد. من از آن زمان متوجه شدم که خارش ناشی از کریستال های نمک صفراوی است که زیر پوست او جمع شده اند. تومور در سر لوزالمعده قرار داشت و نادانسته ما از قبل مجرای صفراوی او را مسدود کرده بود. من نمی دانم که بادام زمینی به جز نمک آنها در کجا قرار می گیرد. او ممکن است هوس نمک داشته باشد، زیرا نمک به جای پخش شدن در سراسر بدنش در بافت پوستش جمع می شود، اما من فقط حدس می زنم.

من در زمینه پزشکی نیستم، اما با بودجه سرطان لوزالمعده وسواس زیادی داشتم و سعی می کردم تشخیص زودهنگام را پیدا کنم. سرطان لوزالمعده یک قاتل خاموش و کشنده ترین سرطان در بین همه سرطان ها است. امیدوارم با نوشتن این مقاله بتواند خوانندگان خود را در مورد برخی تغییرات بسیار ظریف در سلامتی افراد آگاه کند که به وضوح در مورد پدران من قابل توجه بود، اما توسط ما به عنوان چیز اصلی یا نیاز به توجه فوری ما مشاهده یا پردازش نشد.