از دست دادن نوزاد؛ جسد مادر در ابتدای راه


گروه زندگی ایرنا – سخت و با طراوت؛ در مدت زمان کوتاهی برای یک قسمت جدید آماده شوید، برای آن برنامه ریزی کنید، تمام اهداف خود را به این ترتیب تغییر دهید و ناگهان با یک اتفاق ناخوشایند روبرو می شوید و می بینید که همه این برنامه ها به حقیقت می پیوندند! این چیزی است که برای بسیاری از والدین باردار اتفاق می افتد. در حالی که آنها برای بهترین و شادترین روزهای پدر و مادر شدن آماده می شوند، با روز عجیب دیگری روبرو می شوند که در آن به دلایل مختلف پزشکی، جنین خود را از دست می دهند و باید دردهای روحی و جسمی زیادی را تحمل کنند.

از دست دادن نوزاد؛  جسد مادر در ابتدای راه

من با او زندگی کردم

یگانه از آن دسته مادرانی است که در شب شش ماهه بارداری نوزادی را از دست می دهد و ازدواج نکرده است و هنوز بعد از گذشت دو سال هنوز به فکر بچه ای نیست. دیگری: «از روز اول بارداری و از طریق اولین آزمایشات، با سونوگرافی، پزشک ممکن است در معرض خطر باشد؛ بنابراین از ماه چهارم به بعد، من کاملاً راحت شدم. اما یکی از آن روزها بود که اتفاقی افتاد «به قول خودش تقریباً دو سال از ماجرا می گذرد، اما صدایش پشت تلفن هنوز می لرزد که این اتفاق را تعریف می کند: «من شش سال بود که به این بچه فکر می کردم. ماه ها؛ با او صحبت کرده بودم، جشن گرفتم و بعد از سکس ب او روشن است، من برای او یک دنیا ابزار و لباس خریدم. واقعا باور نکردنی بود که من از این همه آب و هوا رنج می بردم. “یعنی همه چیز تمام شد؟” او می گوید روزهای اول فقط گریه می کردم. گریه از این که چگونه می توان این همه افکار و عقاید را شکست؟ اما بعد از چند ماه، با اینکه به نظر می رسید آرام است و خبری از گریه روز اول نیست، ممکن است کوچکترین اشاره ای او را گیج کند. به همین دلیل است که او برای بازگشت به زندگی عادی نیاز به صحبت با یک مشاور داشت: “بیشتر زنان بدون هیچ مشکلی زایمان می کنند!” چرا باید این فاجعه برای من اتفاق بیفتد؟” تنها کسی که همیشه از این فاجعه صحبت می کند؛ فاجعه به گفته همسرش و اطرافیانش که چنین نامی ندارد و حتماً خواست خدا بوده و خیر بوده است، اما چگونه می تواند خودش را راضی کند؟: «هنوز می ترسم این را تکرار کنم؟ “اما مشاور او راضی است که شاید تجربه یک مادر جدید تحت نظارت حرفه ای و با اطمینان کامل بتواند غم گذشته را برطرف کند.

از دست دادن نوزاد؛  جسد مادر در ابتدای راه

او مادر خوبی است

تقصیر من بود؟ آیا عدم مراقبت از خود باعث این امر شده است؟ من ممکن است اصلاً مادر خوبی نباشم، و سؤالاتی از این دست می تواند بخشی از چیزی باشد که می تواند مادر را آزار دهد. به حدی که خود را به خاطر این اتفاق مقصر می داند و مدت زیادی نمی تواند خود را ببخشد و خود را آماده برای مادر شدن دوباره می بیند. اما آیا شما واقعا مستحق این همه بدهی هستید؟ مهری موسوی، مشاور و خانواده درمانگر معتقد است که این طبیعی است که مادرش نقش خود را در این رویداد آسیب زا مهم بداند، اما در حال حاضر تنها اطرافیان هستند که می توانند این نگرش منفی را از او دور کنند و او را آرام کند. پایین. همچنین: «اول از همه بهتر است که شریک زندگی خود را تنها ببیند و طبق اسناد پزشکی به او این باور را بدهد که با وجود مراقبتی که مادر باید از نوزاد و در رحم داشته باشد، آیا نوزاد در زندگی یا نبودن رحم به عوامل مختلفی بستگی دارد که بسیاری از آنها «مادر نبودن» هستند، بهتر است با مادر منطقی صحبت کرد و مطمئن شد که او مقصر نیست و توانایی مادرش نبوده است. به هر حال مشکوک باشد تا غم ها و دردهای همراهش را بپذیرد تا در این مورد احساس تنهایی نکند.فراموش نکنیم که او علاوه بر بار روحی و روانی، بار زیادی را نیز تحمل کرده است. ؛ پس انتظار نداشته باشید که او به سرعت بهبود یابد.

از دست دادن نوزاد؛  جسد مادر در ابتدای راه

زمان عزاداری

شبها با گریه می خوابد و روزها از گریه دیشب با چشمانی پف کرده بیدار می شود. تا چشمانش را باز می کند، اتفاقات را به یاد می آورد و دوباره روزش را آرام و متفکر می گذراند. این تنها دلیلی است که بسیاری از مادرانی که نوزاد خود را در دوران بارداری از دست می دهند، مرخصی می گیرند. مادرانی که در سال های اولیه مادری بودند و ناگهان خود را بی چنین نقش و نقشی می دیدند. کارشناسان و پزشکان معتقدند که روابط عاطفی والدین، به ویژه مادر با فرزند، از روزهای اولیه بارداری آغاز می شود. به همین دلیل است که برخورد با چنین اتفاقی آسان و آسان نیست و نیاز به گذشت زمان دارد، اما توجه داشته باشید که این مدت نباید آنقدر طولانی شود که این غم و اندوه در مادر رخنه کند. آنقدر که از فرصت استفاده می کند و دوباره آن را پیدا می کند.

از دست دادن نوزاد؛  جسد مادر در ابتدای راه

ترس از دست دادن دوباره

سحر مادر دیگری است که چنین تجربه ای داشته است. تجربه ای که او هنوز بعد از سه سال فراموش نکرده و از فرصت دوباره مادر شدن استفاده کرده است: “واقعاً من جرات ندارم! اگر دوباره این اتفاق بیفتد چه؟” من دیگر نمی توانم جانم را نجات دهم. “او می گوید که خودش را خوب می شناسد و تجربه چنین اتفاقی می تواند زندگی او را نیز تباه کند. با وجود اینکه واقعاً می خواهم بچه دار شوم، فکر می کنم اگر دوباره باردار شوم، همیشه با استرس از دست دادن بچه باردار می شوم و نمی توانم چنین استرسی را تحمل کنم.» با این حال موسوی مقابله و همدلی با پزشکان زنان و زایمان را بهترین راه برای مدیریت این نوع از اضطراب و اضطراب مادر می داند و می گوید: می تواند در کاهش اضطراب بسیار موثر باشد. «در واقع بهتر است این گونه افراد ابتدا تسلیم امر الهی شوند و سپس نصیحت حرفه ای کنند تا بار دیگر صاحب مادر شوند و از روزهای بارداری و روزهای بعد از آن لذت ببرند. “